وقت صبح- چهار روز قبل بود که ترانه علیدوستی به اتهام اظهارنظرهای بدون استناد در مورد وقایع اخیر، همچنین انتشار مطالب تحریک آمیز در جهت حمایت از اغتشاشات توسط دادستانی تهران بازداشت شد.
بازداشتی که واکنش های متفاوتی را به دنبال داشت و باعث شد تا بسیاری از چهره های مشهور از جمله شهاب حسینی برای آزادی ترانه علیدوستی میانجیگری کنند.
اکنون هم بهاره افشاری وارد میدان شده است و استوری اش نشان می دهد که او نیز در تلاش است تا همکارش را از بند برهاند.
او در این رابطه تصویری مشترک از ترانه علیدوستی و فرزندش منتشر کرده و نوشته است:
برای دختری که چشم انتظار مادرش است، ترانه علیدوستی را آزاد کنید.
بخوانید: عکس/ طعنه پر سر و صدای بهاره افشاری به رامین رضاییان
ماجرای حملهور شدن مردم به بهاره افشاری از زبان خودش
بهاره افشاری، بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون با یادآوری خاطره بازی در سریال «او یک فرشته بود» از روزهایی گفت که به واسطه بازی در نقش شیطان، انگار تماشاگران تلویزیون واقعا فکر کرده بودند او آدم نیست و در خیابان دورهاش کرده بودند.
به گزارش خبرآنلاین، بهاره افشاری، بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون در استوری اینستاگرامش از روزهایی گفت که با بازی در نقش شیطان در سریال ماه رمضانی «او یک فرشته بود» به شهرت رسیده بود.
او در این مورد چنین نوشت: «من برای شما از روزهایی حرف میزنم که اینستاگرام، تلگرام، واتسآپ، اصلا اینترنت و فضای مجازی به مفهوم الاناش نبود.
دایرکت و فحش
فقط تلویزیون بود و زبانم لال ماهواره؛ همین هجمهای که الان بعضیها با کامنت و دایرکت و فحش و اینها به اقوام درجه یک آدمهای معروف میآورند، آن روزها حضوری از خجالتتان درمیآمدند.»
افشاری ادامه داد: «زمان بازی در سریال «او یک فرشته بود»، یک روز من با گرمکن خانگی و صورت شستهنشسته از ماشین پیاده شدم و رفتم سمت دکه، تا مغزم آمد این حجم از روزنامه و عکس و مجله از خودم را پردازش کند.
یکهو برگشتم دیدم در کمتر از ۳ دقیقه حدود ۳۰ تا ۴۰ مرد و پسر و اندک شماری خانم به سمت من حملهور شدند.
من از شدت وحشت و عدم درک این شرایط باورنکردنی مثل موش رنگپریده رفتم توی ماشینم، همان جماعت آمدند پریدند روی ماشین و اصرار که کاری نداریم بیا ببینیمت.
حتی موبایل دوربیندار هم نبود که من بگویم میخواهند با من عکس بگیرند، شما ببین کارشان چه بود دیگر!»
او در پایان این بخش از استوری اینستاگرامش نوشت: «اجازه نمیدادند از پارک بیایم بیرون و آن ماشین بدبخت نابود شد؛ بالغ بر ۱۰ جای قُر شده روی بدنهاش ماند.
ماجرا این که انگار آن روزها آنها واقعا فکر میکردند من آدمیزاد نیستم و من با بدبختی فرار کردم و به لوکیشن فیلمبرداری برگشتم و تمام طول مسیر از وحشت گریه کردم.»


